X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خاطره

بسمه تعالی

محمدکاظم روحانی نژاد خبرنگار واحدمرکزی خبر در وبلاک شخصی خود نوشت: یک روز عصر برای خرید به مغازه ای در یکی از محلات تهران رفتم.به طور اتفاقی یکی از فرزندان رهبر معظم انقلاب هم آنجا کالایی را برداشته  در صف پرداخت وجه آن بود.


بنده یک نفر بعد از ایشان در نوبت بودم وقتی متوجه حضور من شد سلام علیکی معمولی کردیم. منتظر بودم ببینم فروشنده چه واکنشی دارد؟ نوبت ایشان رسید فروشنده با لحن معمولی پرسید چی داری حاجی؟ آقاسید هم کالا را روی میز گذاشت و پولش را داد و خداحافظی کرد و رفت.

نوبت به من که رسید، صاحب مغازه که آن طرف تر نشسته بود و قیافه ای اصطلاحا داش مشتی داشت بلند شد و اومدجلو و گفت: جناب روحانی نژاد قابل نداره افتخار دادید به مغازه من آمدید بفرمایید و خطاب به فروشنده گفت: از این خبرنگار مردم دار! پول نگیر.. و من با اصرار پرداختم! اینجا بود که دلم نیامد از موضوع بگذرم و گفتم این کار را باید با مشتری قبلی می کردید؟! یک مردم دار واقعی بود. گفت کدام همون سید؟ گفتم بله. گفت بابا از این ها همه جا زیادند... گفتم ولی این فرق میکرد. پرسید مگه کی بود؟ گفتم یکی از فرزندان رهبری است، صاحب مغازه با تعجب لحظاتی به من نگاه کرد و پرید بیرون ببیند مشتری رفته یا هست. گفت خب زودتر می گفتید حداقل یک ماچش می کردیم. ایول بابا یعنی این ها هم مثل ما رفت و آمد می کنند؟!
مدیر اجرایی هیأت رزمندگان اسلام شهرستان زرندیه



تاریخ : سه‌شنبه 6 بهمن 1394 | 22:14 | نویسنده : مدیر اجرایی | نظرات (4)


  • paper | خرید رپورتاژ اگهی | رپورتاژ دائمی
  • لینک | رپورتاژ دائمی